![]() |
![]() |
|
|
چه کارهایی می تونم برای پرت شدن حواسم انجام بدم؟کتاب دزیره رو باز می کنم.دو پارگراف می خونم ولی در واقع هیچی نمی فهمم.میرم پای کامپیوتر. بلاگفا که نمیاد.تو ایمیل هم خبری نیست.مسنجر هم خبری نیست.میرم تو اکسل که نکته جدید کشف کنم.یه کمی باهاش ور میرم.ولی حوصله شو ندارم.اسپایدر یه دست بازی می کنم می بازم.فایده نداره.حواسم پرت نمیشه.فقط خودمو گول می زنم!!فکرم یه جا متمرکزه!!و داره آزارم میده و خوردم می کنه! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 0:47 توسط زهرا |
|
|
-پیر مردی از جوانی سنّش را پرسید . جوان پاسخ داد : بیست سال دارم . پیرمرد گفت : اشتباه می کنی فرزندم . بگو بیست سال را دیگر ندارم . -زندگی آن قدر عجیب نیست که شما تصور می کنید ؛ زندگی آن قدر عجیب است که شما نمی توانید تصور کنید . -در نگاه كسانی كه پرواز را نمی فهمند ، هر چه بیشتر اوج بگیری كوچكتر خواهی شد . -هر کس ۳ بار عصبانی شد ولی حرف بدی نزد لایق دوستی است(امام صادق) -یک بچه همواره می تواند سه چیز به یک آدم بزرگ بیاموزد : ۱- شاد بودن بدون دلیل ۲- دائم به کاری مشغول بودن ۳- تقاضا کردن آنچه با تمام وجود می خواهد. -اندیشیدن به پایان هر چیز شیرینی حضورش را تلخ می كند... بگذار پایان تو را غافلگیر كند درست مانند آغاز. -خدایا! به من دوستی بده که با من گریه کند. دوستی که با من بخندد را خودم پیدا خواهم کرد. -زندگی وقتی لذتبخش است كه در آن، لذات كوچك و عشقهای كوچك وجود داشته باشد و همین چیزهای كوچك است كه ما را به زندگی پایبند میكند(مترلینگ) -بهتر است دهانمان رو ببندیم و بگذاریم مردم خیال کنند که احمق هستیم ،تا اینکه آن را باز کنیم و حماقتمان رو با دلیل به آنها ثابت نمائیم ... - خداوند به سه طریق به دعاها جواب می دهد: |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 22:33 توسط زهرا |
|
|
اعصابم خورده!از زمین و زمان شاکی ام!!اولین بار نیست که این طوری میشم!معمولا هم شبای امتحان این حس بهم دست میده. یه مشکل یا دغدغه ام(گاهی خیلی بی اهمیت)باعث میشه که همه مشکلات گذشته و حال و آینده ام یهو با هم بیاد تو ذهنم!!و نتیجه اش این میشه که حس مزخرفی بهم دست میده و از همه شاکی و حرصی میشم!و اون وقت می بینم یک ساعته به جای اینکه درس بخونم دارم فکرای اعصاب خورد کن می کنم و باز هم اعصابم خوردتر میشه!!!!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 21:15 توسط زهرا |
|
|
۱.من و چندتا از بچه ها رفته بودیم خونه ی مامان مریم جان!(از رو نمیریم که خلاصه ما تو اتاق بودیم که یهو آقاتون اومدن تو!!!ما هم که بی حجاب! نمی دونم مگه من بی حجاب اومده بودم که همون چادر گل منگلی رو قرض گرفتم برگشتم خونه؟!بعدم گفتم که براتون پُستش می کنم!دیدین پستش کردم؟! ۲.با دوسه تا از دوستام داشتیم حرف می زدیم که یکیشون گفت: بتوله اسم خیلی قشنگیه برای مرد!! پی نوشت:من یک سری قوانین پایه ای ادبیات عرب رو در خوابم زیر پا گذاشتم!اینکه به جای تاء تانیث ،تاء تذکیر داشتیم.به این صورت که بتول اسم مونث، بتوله مذکر،و احتمالا به همین ترتیب حمید برای مونث، حمیده برای مذکر،حنان مونث،حنانه مذکر... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 13:22 توسط زهرا |
|
|
از بس پای کامپیوتر نشستم شونه هام بدجوری درد گرفته!خصوصا شونه ی راستم.هرچی هم که این حرکت چرخش شونه رو انجام میدم بازم انگار فایده نداره.می خواستم چند روز اصلا پای کام نشینم ولی اصلا که نمیشه!میمیرم!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 14:21 توسط زهرا |
|
|
1.یه سوالی برام پیش اومده!نمی دونم با اینکه این قدر جوانان ما علاقه مند به ازدواج و تشکیل خانواده هستند،چرا هی میگن سن ازدواج رفته بالا و آمار ازدواج پایینه؟!! 2.مامان مریم عزیز،متاسفانه تیمتون به این زودی اوت شد!خیلی دلم براشون سوخت!بازی هارو اصلا ندیدم ولی خیلی ضد حاله آدم میزبان باشه و به این سرعت ،با دوتا بازی اوت بشه!! 3.تا حالا سیب جنگلی نخورده بودم!عجیـــــــــــــــب هسته ی خوشگلی داره!اصلا به آدمیزاد نمی مونه! 4.آخ حال می کنم اینایی که میان یه چیزایی سرچ می کنن و به قول مداد دوبله ضد حال می خورن! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 2:30 توسط زهرا |
|
|
از یکی ( تُرک نبوده مطمئنم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 13:1 توسط زهرا |
|
|
-وقتی فقط یه راه باریک 80-90 سانتی کنار دیوار سایه اس و عابرین دیگه هم از جلو به سمتت میان،بهتره سرت رو بالا بگیری و در کمال جدیت مسیر مستقیم رو در پیش بگیری و به راهت ادامه بدی!در این صورت عابرین خودشون یکی یکی کنار میرن و راه رو برات خالی می کنن!! -آدمهای بیربط به هم بدجوری تو خوابام به هم ربط پیدا می کنن!نه شما بگین!آخه آقای کیوان و استاد خ. و محمدرضا فروتن و قائمه(دوستم) وبچه های دانشگاه و بچه های مدرسه چقدر به هم مربوطن که همه شون تو یه مجلس کنار هم رو زمین بشینن؟!!!بهار و مداد،نکته رو گرفتین؟استاد رو شناختین؟!بالاخره استاد یک بار در عمرشون رو زمین نشستن!!!
-جوراب ها دو دسته اند:یا سوراخ اند یا کثیف!!
نام آهنگ: بوی باران از محمد اصفهانی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 20:39 توسط زهرا |
|
|
آمار بازدید کننده هاش با اونجایی که آدرس و آی پی و اینارو نوشته نمی خونه!مثلا می بینی نوشته امروز 10 نفر بازدید کردن و خیلی هم احتمالا به خودش می باله که تعداد بازدیدکننده و تعداد بازدید رو از هم تشخیص میده.ولی فقط مشخصات 5 نفر رو نوشته.بقیه اش دیگه مال دیشب ه(به عنوان مثال عرض کردم!)یه پست میذارم فرداش می خوام بَرش دارم.میرم آمارو می بینم میگم خوبه که کسی نخونده بعداً کاشف به عمل میاد که بعضیا خوندن موتورجستجو رو نگو که دیگه مثل موتور کار می کنه! همچین میگه در حال بروز رسانی ه که انگار می خواد آپولو هوا کنه.بعد از یک ماه که بروز رسانیش تموم شد می بینی یک کلمه سرچ شده پیدا کرده.پارسیک و اینارو که اصلا نمیاره. فقط گوگل که تازه اونم ناقصه.چون من خودم از همون صفحه اصلیش که لینکا رو نوشته، سرچ شده هارو پیدا می کنم و یادداشت می کنم.من 10 تا یادداشت می کنم این تازه یکی میاره.خلاصه خیلی داغونه بازم کلمات جستجو شده رو گذاشتم.یکیشو دو خط لینگ گوگلش رو هم گذاشتم که ببینید: جملات قشنگ جملات زیبا حرف قشنگا :اینا خیلی خوب و لطیف و مودبانه بود.حالا میریم بعدی: اسمس زشت و بي ادبي و ضايع واسه امروز :آخرشههههههههههههههههه!!!
اویزون:!! مبانی برق سخنان دکتر شریعتی در مورد روابط عاطفی :ایول چه با کلاس! غذاي جوجه اردك :آخی نازی بلوتوث بازی "توزیع پیوسته لاگ-نرمال" غذا خوردن بلد :طفلکی می خواسته غذاخوردن یاد بگیره آهنگ سرخپوستی :نمی دونم چرا خوشم اومد که یکی رفته اینو سرچ کرده! ایپوزینک :تنها یافت شده اش من بودم! اووووه داشت یادم میرفت!بازم کلی از اون کلمات مستهجن قبلی جستجو کرده بودن که من دیگه نذاشتم
می خواستم یه آهنگ خارجی بذارم یهو ارق ملی ام(چیه؟چرا میزنی تو سَرَم حالا؟خوب بنویسم عرق که عَرَق خونده میشه اونوقت |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 1:4 توسط زهرا |
|
|
خیلی خسته ام.صبح که ۶:۳۰ بیدار شدم.دو ساعت و نیم کارگاه داشتم بعدش یه خورده علافی بعد نهار و کلاس و یه مقدار رفت و آمد و بعدش گم شدن کارت دانشجوئیم و بعد مجمع مجله و بعدش دور هم بودن و پفک وبعدشم خونه!! تو اتوبوس از این حالت ها بود که هی چند ثانیه چرت میزنی و خزعبلات می بینی بعد بیدار میشی میبینی هنوز نرسیدی بعد دوباره چشمات میره رو هم باز چرندیات می بینی و دوباره بیدار میشی... من تو خواب هم در حال وبلاگ گردی ام و رویاهای کودکانه ی بچگی اش را سیگار می کشد!!! الان چون به کامپیوتر وصلم دارم شارژ میشم.البته سرعتش کمه دیگه شارژ باشید
همون موقع باید این آهنگو میذاشتم.حواسم نبود |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 21:22 توسط زهرا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 |
| پیوندها |
|
چرند و پرند پلاک 7-زنگ اول رهگذر درد پنهان رویا |
|
RSS
|